×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


» یادداشت و خاطره » خاطره زیبای جانباز قطع یک پا از همراهی با بچه های جهادی گروه شهید دیالمه خوزستان از نصب پمپ تخلیه آب روستا

تاریخ انتشار : 2019/04/22 - 12:48

 کد خبر: 30671
 20 بازدید

خاطره زیبای جانباز قطع یک پا از همراهی با بچه های جهادی گروه شهید دیالمه خوزستان از نصب پمپ تخلیه آب روستا

ساعت۲۱و۲۵ دقیقه روستای هوفل غربی یا چبینات،چند روزه که زیر آب رفته گروه جهادی آقا زاهد، روستا را دقیق زیر نظر و بررسی قرار میدهند ظاهرا میشه با یک کار جهادی آبها را تخلیه کرد و راههای نفوذ آب را بست . دو دستگاه پمپ تخلیه آب پیدا میشود، پمپ ها متعلق به اهالی روستاست […]

خاطره زیبای جانباز قطع یک پا از همراهی با بچه های جهادی گروه شهید دیالمه خوزستان از نصب پمپ تخلیه آب روستا

ساعت۲۱و۲۵ دقیقه روستای هوفل غربی یا چبینات،چند روزه که زیر آب رفته گروه جهادی آقا زاهد، روستا را دقیق زیر نظر و بررسی قرار میدهند ظاهرا میشه با یک کار جهادی آبها را تخلیه کرد و راههای نفوذ آب را بست . دو دستگاه پمپ تخلیه آب پیدا میشود، پمپ ها متعلق به اهالی روستاست و انگار قراره کار تماما مردمی صورت بگیره، تبسم بر لبان زاهد و حامد نقش می بندد موفقیت را احساس میکنند .
چند جوان بومی که دل ترک روستا را نداشتند زمام امور را بدست میگیرند و برادرانه هر دو گروه جهادی و مردمی پای کار هم می ایستند.
زاهد سراسیمه دنبال پمپ سومی است به هر دری زد مأیوسانه بر گشت خستگی در چشمان زاهد برق میزد اما وقتی برای استراحت ندارد تلفنش زنگ خورد و خبر پیدا کردن پمپ شخصی را بهش دادند. خوشحالی در چشمانش برق زد سریع سوار ماشین و به زاهد ملحق شدم میخوام شاگردی بچه های جهادی را بکنم .
باتفاق احمد و کریم پیاده شدیم از اهالی تشکر کردم . تراکتور را روشن کردندو پمپ آب را به سمت هوفل علی آباد کشاندند زاهد دلش نیومد تراکتور را تنها بزارد دنبال تراکتور حرکت کردیم بروستا رسیدیم آب و گل و لای سرتا سر روستا را فرا گرفته بچه ها همگی پیاده شده و در گل و لای بدنبال تراکتور راه افتادند یکی از جوانان بعد از چند دقیقه خودش را به من که در ماشین مانده بودم رساند و گفت حاج آقا میتونی دنبالم بیای که به بچه ها ملحق شویم اینجا تنها نمان ،گفتم اجازه بده اینجا بمونم گفت نه پیاده شو بریم مجبور شدم دلیل جا ماندم را بگم ، سخت آشفته خاطر شد برام دعا کرد و برگشت دلم نیامد این لحظات استثنائی را ننویسم اوج غیرت و ایثار و از خودگذشتگی، شبی تاریک ،روستایی زیر آب رفته،دور از چشمان بنی آدم ،عده ای جوان فقط و فقط برای رضای خدا با گل و لای دست و پنجه نرم میکنند صدای تپش قلب روستا بگوشم میرسه قلبی که قرار است آب را تخلیه کند دراین حین نیسان وانت که لوله های پمپ را آورده میرسد شدیدا نگران بودم عبور وانت بداخل روستا بسیار سخت است.
وانت وارد روستا شد انگار نگرانیم بی دلیل نبود چون وانت بگل نشست،خدایا خودت کمک کن، چند متری من گیر کرد، بچه ها مثل برق خود را به نیسان رساندند آنها را نمی بینم ولی صداشون میشنوم یکی میگفت یا علی دیگری صدا میزد پیچ و مهره بیارید سومی میگفت بارک الله شیر مردان ولی تا حالا تلاش بچه ها بی نتیجه بود اما اراده و همتشون بلند،
از جای جای دشت صدای قورباغه ها بگوش می رسید ، ناگهان صدای دوتا از جوانها را شنیدم خندان و بشاش ،انگار نه انگار کاری کرده باشن و باصدای معصومانه احمد و علی که ۲۰ سال هم سن ندارن گفتن حاجی خیلی شرمنده ایم باطری ماشین را باید باز کنیم که پمپ آب را روشن کنیم ،بله بچه ها موفق شدند و حالا نوبت روشن کردن پمپ آب هست ، بچه ها رفتن و من منتظر صدای روشن شدن موتور پمپم درحالیکه هزاران پشه بیرحم میهمان سر و صورتم هستند
نیسان وانت روشن شد اما داشت عقب عقب بر می گشت وای خدای من ،بچه ها مجبور شده بودند لوله ها را به دوش کشیده تا آخر روستا حمل کنند اما چجوری منکه نمیدونم،
…در دل شب منتظر بازگشت بچه ها هستم با وزیدن باد کمی از یورش پشه ها راحت شدم بر گشتم به عالم تفکر،که اخلاص این جوانها را چگونه باید بسنجیم که پیش خدا چقدر با ارزش است؟ در حالی در ساعت ۲ بامداد سر گرم کارند که هیچ کس بغیر خود و خدای خودشان خبر دار نیست واین در حالیست که یکی از آقایان امروز در هواپیمای فوق سبک (پارا تریک_پارا موتور) سیلاب را از بالا تماشا و فضای مجازی مملو از تصاویر این بزرگوار گردید ،این دو اقدام را یعنی کار فعلی بچه ها در دل شب و هیاهوی تصاویر آن آقا را در کنار هم در ذهنم تحلیل کردم ،نمیدونم چه بگم فقط اینکه خدایا شفاعت این بچه ها را شامل حال این حقیر بفرما
…الان محمد حسین آمد درحالیکه باطری ماشین را میآورد، ها محمد خوش خبر باشی،سلام حاجی موتور پمپ روشن شد،خدایا شکرت که زحمات این عزیزان هدر نرفت ،انشاالله تا ظهر امروز روستای هوفل علی آباد از سیلاب خالی خواهد شد و فردا بحول و قوه الهی آقا زاهد مبادرت به انتقال آهک واسه گندزدایی روستا خواهد کرد ،آری با این کار هم در باز گشت اهالی تسریع خواهد شد و هم جوابی باشد برای کسانی که سئوال میکنند :اگر نظام دچار مشکل حادی شد آیا بسان سال ۵۹ جوانان بدفاع خواهند پرداخت؟زاهد و بچه ها امشب جواب قاطع دادند… الله اکبر الله اکبر


برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.


ارسال دیدگاه