×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


» یادداشت و خاطره » اندر احوالات گروه عمرانی

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۵/۰۶ - ۲۳:۵۶

 کد خبر: 12843
 248 بازدید

اندر احوالات گروه عمرانی

اردو جهادی ام با همه ی فراز و نشیبش گذشت بچه های فرهنگی پزشکی و دندون پزشکی وعمرانی و ....

اندر احوالات گروه عمرانی

اردو جهادی ام با همه ی فراز و نشیبش گذشت
بچه های فرهنگی پزشکی و دندون پزشکی وعمرانی و ….
همه و همه کلی زحمت کشیدن😍☺️
همه کارا و تلاشا و زحمتا اجرشون محفوظ ولی خداییش هیچچی مثل عمرانی نمیشه
چرا حالا عمرانی؟
قضیه ازین قراره که بچه های عمرانی
صب ساعت ۸:۳۰ یا۹ حرکت میکردن سمت #روستای_توزلو❤️
ولی چون مینی بوسا تحت اختیار خانما بود وبرا روستاهای دیگه
با مزدا رهسپار دیار #توزلو میشدیم
مزدا مگه چند نفر جا میگیره؟
۴ نفر جلو مینشستن و ۴ نفرم به صورت #لاکچری 😋 پشت ماشین مینشستن در حدی این وضع طبیعی بود که همگی احساس همزاد پنداری با چهارپایان گرامی می کردیم عضو ثابت بخش لاکچری ام کسی نبود جز #بنده 😐 از مسئول حوزه و مسئول جهادی گرفته تا سردار و سرباز😏 میگفتن #سید بشین پشت و حواست به بچه ها باشه!!
حالا وظیفه من چی بود؟
یکیش این بود ک روی سرعت گیرا ک با سرعت ۱۲۰ پرواز میکردیم آمار میگرفتم ک همه سرجاشونن یا نه!😐 که البته چند بار بچه ها رو یاد برد که مسئله ی خاصی نبود جهاده دیگه عزیز من حالا چند نفر شهید شدن هم به جایی بر نمی خوره.

حالا قضیه رفتنمون و جابجایی به کنار
میرسیم به مقوله مهم #ناهار😋
از همه زودتر ناهار ما میومد حدود ساعت ۴ ۴:۳۰ ناهار دراختیارمون بود
تازه ناهارای داغ میرسید بهمون
و به ادعای مسئولا به ما غذای بیشتری میدادن
مثلا ما ۹نفر بودیم و ۸تا غذا بهمون میدادن انقدر وضعیت عالی بود که ما به مسؤلین می گفتیم این که نشد جهادی کیفیت غذا رو کم کنید و این کمبود غذا همبستگی ما رو زیاد کرده بود.
نه تا چوب داشتیم که یکی از بقیه کوتاه تر بود به هر کی کوتاهه میافتاد غذا نمی خورد
حتی گاها مسولین کنار غذا چوب هم سرو می کردن تا بتونیم غذا رو باهاش هول بدیم سمت معدمون

شبم ک یادشون میرفت ک بجز اون ۵تا روستا ی روستای دیگه ای هم هست و بچه های عمرانی اونجان و دارن خوشگذرونی میکنن مثلا🙈
حول و هوش ساعت ۹ یا ۱۰ برا یاد آوری زنگ میزدیم به مسئولا ک بیاین دنبالمون ما هنوز زنده ایم😉🙃

ساعت ۱۲ یا ۱ بزور میرسیدیم خوابگاه و قرار بود شام بخوریم اونم چه شامی😂
اخر دیگ و باقی مونده غذاها و مروری بر شام و ناهار های روزای گذشته!🙈
حالا اشپزخونه کسی نبودو غذا سرد بود و نون نبود و این چیزا رو جدی نمیگیریم😊
البته باید عرض کنم همه ی این مسائل از روی دلسوزی بود
می خواستن آمادگی جسمانیمون افزایش پیدا کنه و خدایی ناکرده به اضافه وزن دچار نشیم.

📷عکس از: گروه جهادی دانشگاه آزاد واحد نجف آباد

 

 

◀️ لینک اینستاگرام:

https://www.instagram.com/p/BWjgbO7jQXF/


برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.


ارسال دیدگاه