×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


» یادداشت و خاطره » خنده خدا

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۴/۱۳ - ۱۸:۱۴

 کد خبر: 11938
 224 بازدید

خنده خدا

خنده خدا لباسش ساده ! خنده هایش شیرین! وقتی این کودک را در میان کودکان روستا یرشلمان دیلمان گیلان دیدم خنده اش! سادگیش! حس کردم ثمره تمام زحمات فرهنگی در خنده های اودر متانت او خلاصه میشد ! چه زیبا بود لحظه ای که از او عکس میگرفتم در میان ان کوه ها بود لحظه […]

خنده خدا

خنده خدا

لباسش ساده !
خنده هایش شیرین!
وقتی این کودک را در میان کودکان روستا یرشلمان دیلمان گیلان دیدم
خنده اش!
سادگیش!
حس کردم ثمره تمام زحمات فرهنگی در خنده های اودر متانت او خلاصه میشد !
چه زیبا بود لحظه ای که از او عکس میگرفتم در میان ان کوه ها بود
لحظه ای شیرین !
که میتوانستم خدا را حس کنم !
میشد خدا را دید !لبخند علی و فاطمه را دید !
چه زیبا !
چه دل انگیز !
صدای خنده خدا می امد !
در میان خنده های این کودک !
خدایا شکر
خدایا افسوس که زود لحظات خوب خودمان را از دست دادیم خدایا وصلمان
کن به خنده های دل انگیزت.

خاطره از: قرارگاه جهادی شهید میرزا کوچک جنگلی، روستای یرشلمان دیلمان گیلان
عکس از: گروه جهادی حضرت سلمان، بشاگرد
#خاطره #خاطره_جهادی

لینک اینستاگرام:
https://instagram.com/p/BOrfYKxjiOJ/


برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.


ارسال دیدگاه