×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


» یادداشت و خاطره » خانوم اومد

تاریخ انتشار : 2017/07/20 - 22:11

 کد خبر: 11933
 585 بازدید

خانوم اومد

خانوم اومد روز سوم بود که می رفتم پیششون. قبل از ورودم به کلاس از دم در مراقب بودن که کی وارد کلاس میشم. يهو ديدم دارن بهم ميگن: خانوم اومد خانوم اومد! کلاس رو جارو زده بودن انگور آوردن و غذای محلی شون،  که البته همون کشکی بود که ما روی آش می ریختیم […]

خانوم اومد

خانوم اومد

روز سوم بود که می رفتم پیششون. قبل از ورودم به کلاس از دم در مراقب بودن که کی وارد کلاس میشم. يهو ديدم دارن بهم ميگن: خانوم اومد خانوم اومد!

کلاس رو جارو زده بودن انگور آوردن و غذای محلی شون،  که البته همون کشکی بود که ما روی آش می ریختیم اونا همون رو به تنهایی به عنوان يه وعده ی غذايي مي خوردن.
کلی ذوق داشتن که معلم شون رو غافلگير كردن و دايم به هم نگاه مي كردند.  انقدر پر محبت بودن که دل کندن ازشون خیلی برام سخت بود.
.
خاطره و عكس:#جهادی_شهید وزوایی،#دانشگاه_صنعتی_شریف
#خاطره #خاطره_جهادي
لينك_اينستاگرام:
https://instagram.com/p/BPzi4MSF6_l/


برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.


ارسال دیدگاه