×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


» یادداشت و خاطره » خانوم اومد

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۴/۲۹ - ۲۲:۱۱

 کد خبر: 11933
 162 بازدید

خانوم اومد

خانوم اومد روز سوم بود که می رفتم پیششون. قبل از ورودم به کلاس از دم در مراقب بودن که کی وارد کلاس میشم. یهو دیدم دارن بهم میگن: خانوم اومد خانوم اومد! کلاس رو جارو زده بودن انگور آوردن و غذای محلی شون،  که البته همون کشکی بود که ما روی آش می ریختیم […]

خانوم اومد

خانوم اومد

روز سوم بود که می رفتم پیششون. قبل از ورودم به کلاس از دم در مراقب بودن که کی وارد کلاس میشم. یهو دیدم دارن بهم میگن: خانوم اومد خانوم اومد!

کلاس رو جارو زده بودن انگور آوردن و غذای محلی شون،  که البته همون کشکی بود که ما روی آش می ریختیم اونا همون رو به تنهایی به عنوان یه وعده ی غذایی می خوردن.
کلی ذوق داشتن که معلم شون رو غافلگیر کردن و دایم به هم نگاه می کردند.  انقدر پر محبت بودن که دل کندن ازشون خیلی برام سخت بود.
.
خاطره و عکس:#جهادی_شهید وزوایی،#دانشگاه_صنعتی_شریف
#خاطره #خاطره_جهادی
لینک_اینستاگرام:
https://instagram.com/p/BPzi4MSF6_l/


برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.


ارسال دیدگاه